پایگاه خبری حرف نو - آخرين عناوين جامعه :: rss_full_edition http://harfeno.com/vsnebwr8ihk4j.9bj.html Sat, 08 Oct 2011 13:20:35 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://harfeno.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط پایگاه خبری حرف نو http://harfeno.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت حرف نو آزاد است. Sat, 08 Oct 2011 13:20:35 GMT جامعه 60 قتل فجیع کودک به خاطر رابطه نامشروع مادر http://harfeno.com/vdcb.9bfurhbgwiupr.html قتل کودک به دست مرد معتاد از راز زندگی زنی پرده‌ برداشت که برای گذران زندگی‌اش مجبور به انجام اعمال خلاف اخلاق شده بود. پسر بچه ۲.۵ ‌ساله با ضربات مشت و لگد مردی کشته‌شد که برای برقراری رابطه با مادر به محل زندگی او رفته بود. ۱۶ مهر سال گذشته خادم امامزاده‌ای در ورامین به ماموران پلیس خبر داد چند زن و مرد بدون داشتن جواز برای دفن جسدی به قبرستان مراجعه کرده‌اند. زمانی که ماموران به محل رسیدند متوجه شدند دو زن و یک مرد در حال دفن جسد کودکی هستند که جسم خون‌آلودش نشان می‌دهد دچار جراحات عمیقی شده‌است. ماموران بازپرس جنایی را در جریان قرار دادند و به دستور او هر سه متهم بازداشت شدند و جسد کودک نیز به پزشکی قانونی انتقال یافت. زمانی که پلیس متهمان را مورد بازجویی قرار داد هر کدام از آنها ادعایی را مطرح کردند و در نهایت دچار تناقض‌گویی شدند و یکی از متهمان به نام بلقیس جزییات قتل ابوالفضل، کودک ۲.۵ ساله را فاش کرد. این زن گفت: ابوالفضل پسر من است من عاشق فرزندم بودم اما زندگی تلخ من او را هم بدبخت کرد. من با پدر ابوالفضل چند سال قبل آشنا شدم. هر دو ما معتاد بودیم، به همین خاطر هم خانواده‌هایمان ما را طرد کردند. اعتیاد شوهرم آنقدر شدید بود که ما نمی‌توانستیم خودمان را اداره کنیم. به همین خاطر من مجبور شدم کارهای خلاف بکنم تا خرج مواد شوهرم و غذایمان را دربیاورم. مدتی بعد صاحب فرزندی شدیم که نامش را ابوالفضل گذاشتیم. اعتیاد شوهرم شدیدتر و شدیدتر شد. من هم معتاد بودم اما نه به اندازه او. شوهرم هرچند وقت یک‌بار ما را ترک می‌کرد و می‌رفت. خانه‌ای نداشتم. نمی‌توانستم برای بچه‌ام چیزی بخرم، به همین خاطر مجبور بودم تن فروشی کنم البته بیشتر با مردی به نام مجتبی بودم و سعی می‌کردم تا وقتی که مجبور نشده‌ام با فرد دیگری نباشم. آن شب هم برای اینکه از مجتبی پولی بگیرم و غذا بخورم با او رابطه برقرار کردم. او نیمه‌شب به خاطر صدای گریه بچه عصبانی شد و پسرم را زد و باعث مرگ او شد. بررسی‌های پلیس نشان داد بلقیس با زنی به نام رز که او نیز زنی خلافکار است دوست است و آنها با هم در یک گاوداری زندگی می‌کردند. آنها نیمه شب‌ها مخفیانه وارد گاوداری می‌شدند تا شب را به صبح برسانند. آن شب نیز با کمک مجتبی وارد گاوداری شدند و بعد از اینکه مجتبی مقدار زیادی شیشه مصرف کرد قصد برقراری ارتباط با بلقیس را داشت که به خاطر گریه‌های ابوالفضل نتوانست و کودک ۲.۵ ساله را به قتل رساند. مجتبی بعد از اعترافات بلقیس به قتل ابوالفضل اقرار کرد و گفت: شیشه کشیده‌بودم و تحمل صدا را نداشتم و گریه‌های ابوالفضل هم خیلی اذیتم می‌کرد. برای اینکه بتوانم او را آرام کنم سرش داد زدم اما او بیشتر گریه کرد. خیلی عصبی شدم، نمی‌دانم چرا این کار را کردم، فقط یادم می‌آید خیلی محکم او را زدم و بعد هم پسرک بیهوش شد. وقتی به خودم آمدم ابوالفضل مرده‌بود. من نمی‌خواستم او را بکشم چون دوستش داشتم، بچه بانمکی بود. مجتبی گفت: وقتی ابوالفضل فوت شد بلقیس خیلی ناراحت بود. او خیلی گریه می‌کرد، ما نمی‌دانستیم باید جسد را چه کنیم و با پیشنهاد من و کمک رز جنازه را به قبرستان امامزاده‌ای در آن نزدیکی بردیم و داشتیم زمین را می‌کندیم تا آن را دفن کنیم که یکباره خادم امامزاده رسید و ما را دید. او در مورد اینکه چرا جسد را در گاوداری دفن نکردند گفت: صاحب گاوداری ما را دیده‌بود و امکان اینکه دستمان روشود زیاد بود، به همین خاطر هم تصمیم گرفتیم در گاوداری کاری نکنیم. اظهارات مجتبی در مورد وارد آوردن یک ضربه به بدن کودک ۲.۵ ساله درحالی بود که پزشکی قانونی اعلام کرد؛ ابوالفضل هدف ضربات مهلکی قرار گرفته‌است و شکستگی عمیقی در ناحیه پیشانی این کودک وجود دارد که نشان‌دهنده برخورد جسم سخت به صورت اوست. چشم راست این کودک نیز تخلیه شده و شکستگی‌هایی در منطقه قدامی قفسه سینه این کودک دیده می‌شود. در آخرین مرحله، ماموران پلیس رز، دوست بلقیس را مورد بازجویی قرار دادند. او اتهام خود را قبول کرد و گفت: من در قتل نقشی نداشتم و بعد از قتل وقتی دیدم که دوستم به درد‌سر افتاده است سعی کردم به او کمک کنم و به‌همین دلیل همراه او رفتم که جسد را دفن کند. بلقیس مادر بی‌عاطفه‌ای نبود. هرچند گاهی از دست بچه خسته می‌شد اما این به خاطر بی‌علاقگی او نبود. به خاطر این بود که اعتیاد داشت و پولی هم نداشت و پدر بچه‌اش هم به خاطر اعتیادش از او سوءاستفاده می‌کرد. با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست به اتهام قتل عمد برای مجتبی و معاونت در قتل برای بلقیس و رز و همچنین اشاره به زنای محصنه بلقیس پرونده برای رسیدگی به شعبه ۷۱ دادگاه کیفری‌استان تهران فرستاده شد. قاضی عزیزمحمدی- رییس دادگاه- بعد از مطالعه پرونده به خاطر نواقصی که در مرحله تحقیق در این خصوص وجود داشت پرونده را برای برطرف کردن نواقص به دادسرای ورامین برگرداند و با برطرف شدن این نواقص مجتبی، بلقیس و رز به زودی محاکمه خواهند شد. ]]> جامعه Fri, 07 Oct 2011 08:17:22 GMT http://harfeno.com/vdcb.9bfurhbgwiupr.html موتورسواری دخترایرانی روی دیوار مرگ http://harfeno.com/vgle.o8xbjh87w2zibjj9r..html نگار مدنی، تنها دختر موتورسوار دیوار مرگ ایران، از سن ۶ سالگی موتورسواری می‌كند. عکس های هادی صمدی از بازی خطرناک این دختر ایرانی را در ادامه ببینید. ]]> جامعه Mon, 03 Oct 2011 08:47:50 GMT http://harfeno.com/vgle.o8xbjh87w2zibjj9r..html بزرگ‌ترين بازار خريد و فروش اعضاي بدن http://harfeno.com/vdce.o8xbjh87z9bij.html درست است كه هنوز هم اروپايي‌ها علاقه چنداني به اهداي عضو ندارند و در قاره سبز پيوند اعضاي بدن به سختي صورت مي‌گيرد اما در عوض آسيا بازار خوبي براي پيدا كردن هر ارگان حياتي بدن است. اين تجارت چندان هم غيرطبيعي نيست. كمبود اهداکنندگان اعضا در کشورهاي ثروتمند باعث مي‌شود خارجي‌هاي مبتلا به بيماري‌هاي مختلف به کشورهاي فقيري چون چين، پاکستان، ترکيه، مصر، کلمبيا و فيليپين بروند و براي زنده ماندن اعضاي بدن مردم اين کشورها را خريداري کنند. سازمان بهداشت جهاني تخمين مي‌زند که سالانه ۲۱ هزار پيوند کبد در جهان صورت مي‌گيرد اما تعداد متقاضيان پيوند کبد دست کم ۹۰ هزار نفر در سال است. نياز به کليه نيز اين روزها بسيار زياد بوده و باعث رونق گرفتن قاچاق اعضاي بدن شده است. افراد ثروتمند نيازمند کليه که با عنوان «گردشگران پيوند» شهرت دارند به کشورهاي فقير مي‌روند و اعضاي بدن مردم فقيري که نياز به پول دارند را خريداري مي‌کنند. خريداري اعضاي بدن به علت عدم رعايت مسائل بهداشتي و نبود قانون‌هاي حمايت از اهداکنندگان اعضا در بسياري از کشورهاي جهان ممنوع است. اما با اين وجود سود سرشار از خريد و فروش اعضاي بدن انسان‌ها آنچنان زياد است که بازارهاي سياه تجارت اعضا بدون در نظر گرفتن اين قوانين سكه است. درآوردن اعضاي بدن به کمک عمل جراحي بسيار ظريف و نيازمند دقت بالايي است و براي اهداکننده عضو مي‌تواند خطرات جدي را در پي داشته باشد. درآوردن کبد يکي از سخت‌ترين اين عمل‌هاست زيرا بايد بخشي از کبد از شکم فرد خارج شود. علاوه بر خونريزي و عفونت در بسياري از موارد اهداکنندگان اعضا با مرگ روبه رو مي‌شوند. البته در خريد و فروش اعضاي بدن فروشنده عضو ديگر مسئول اينکه بدن خريدار اعضاي بدنش را بپذيرد يا دفع کند، نيست. با وجود اين بعضي از كشورها در مورد پيوند اعضا سياست‌هاي خاصي در پيش گرفته‌اند. به عنوان مثال با اينكه در چين، خريد و فروش اعضا ممنوع است اما اين كشور اهداي عضو از طرف زندانيان محكوم به اعدام را مجاز مي‌داند. چين در دفاع از برنامه خود مبني بر استفاده از اعضاي بدن زندانيان محکوم به اعدام مدعي شده كه خود اين زنداني‌ها با رضايت کامل اعضايشان را به مردم نيازمند اهدا مي‌کنند. در پاكستان هم كه بي‌قانوني جزئي از زندگي روزمره است بازار سياه خريد و فروش اعضا، بسياري را به لاهور مي‌كشاند. در شهر لاهور ۱۳ مرکز پيوند اعضا وجود دارد که سالانه دو هزار خريد و فروش کليه در آنها انجام مي‌شود و اکثر بيماران اين بيمارستان‌ها ساکن اروپا، عربستان سعودي و هند هستند. قيمت متوسط خريد و فروش اعضا در آسيا كليه: ۵۳۰۰ دلار در مصر/ ۸۰۰۰ دلار در پاكستان/۳۰ هزار در آمار سازمان بهداشت جهاني. كبد: ۳۵ هزار دلار در چين/۱۴۰ هزار دلار در آمار سازمان بهداشت جهاني. لوزالمعده:۲۰ هزار دلار در چين/ ۳۵ هزار دلار در تركيه/ ۱۲۰ هزار دلار در آمار سازمان بهداشت جهاني. ]]> جامعه Mon, 03 Oct 2011 08:33:38 GMT http://harfeno.com/vdce.o8xbjh87z9bij.html معروف ترین زن همراه قذافی به دنبال پناهندگی+ عکس http://harfeno.com/vdcc.4q1a2bqxxla82.html معروف ترین زن محافظ قذافی خواستار دریافت پناهندگی سیاسی از دولت الجزایر شد اما این درخواست پذیرفته نشد. به گزارش روزنامه الشروق چاپ الجزیره، "مبروکه شریف" معروف ترین زن محافظ قذافی و مسئول تشریفات و برنامه های او بود. تصاویر مبروکه در همراهی قذافی در سفر به رم و دیدار با سیلیویو برلسکونی نخست وزیر ایتالیا به طور گسترده در رسانه های جهان منتشر شد. معمر قذافی رهبر سرنگون شده لیبی همیشه شماری از زنان محافظ و نظامی را به همراه خود داشت. قذافی پس از ۴۲ سال حکومت بر لیبی، در انقلاب مردمی این کشور با کمک دخالت نظامی خارجی، سرنگون شد. دولت الجزایر اعلام کرده است درخواست پناهندگی سیاسی زن محافظ و مدیر تشریفات معمر قذافی را نمی پذیرد. این در حالی است که بسیاری از شخصیت های مهم و ارشد در قبایل طوارق در جنوب الجزایر از دولتمردان این کشور خواسته بودند این درخواست پناهندگی را بپذیرند. روزنامه الشروق در این باره به نقل از یک منبع ارشد الجزایری نوشت: "مبروکه شریف" علاوه بر مدیریت بخش تشریفات قذافی، مسئولیت هماهنگی فعالیت محافظان شخصی وی را برعهده داشت. او همچنین رابط اصلی میان قذافی و سران کشورهای همسایه و سران قبایل بزرگ در کشورهای منطقه به ویژه الجزایر، مالی و نیجر بود. مبروکة شریف معروف ترین محافظ معمر قذافی رهبر سرنگون شده لیبی این روزنامه اضافه می کند: مبروکه الشریف هم اکنون در لیبی تحت پیگیری قضایی نیست ولی دولت الجزایر نگران است در آینده، این فرد تحت پیگرد قضایی قرار بگیرد و دولت جدید لیبی خواهان استرداد وی شود. ]]> جامعه Sun, 02 Oct 2011 17:34:09 GMT http://harfeno.com/vdcc.4q1a2bqxxla82.html در اعتراض به خشونت علیه زنان، مردان نیویورکی کفشهای زنانه پوشیدند+عکس http://harfeno.com/vdci.yapct1auybc2t.html مردان و زنان نیویورکی در اعتراض به آنچه خشونت علیه زنان و دختران در امریکاخوانده شده،دست به اعتراض زده و به طور سمبلیک کفش های جنس مخالف خود را پوشیدند. بر این اساس مردان، کفشهای زنانه و زنان کفش های مردانه پوشیده و در مانهاتان رژه اعتراض آمیز برگزار کردند. ]]> جامعه Sun, 02 Oct 2011 17:30:03 GMT http://harfeno.com/vdci.yapct1auybc2t.html عکس> امداد و نجات از یک خودکشی نافرجام http://harfeno.com/vglj.aetfuqeyhwvzfuusb..html یک جوان ۲۳ ساله سیرجانی به قصد خودکشی خود را بدرون چاه ۲۰۰ متری انداخت که به دلیل تنگی لوله چاه، وی در عمق ۲۵ متری گرفتار شد با حضور تیم امداد و نجات هلال احمر و پس از ۶۵ ساعت تلاش مستمر برای نجات فرد مسدوم سحرگاه امروز پنج شنبه موفق به بیرون آوردن آن از درون لوله شدند. ]]> جامعه Sun, 02 Oct 2011 16:57:23 GMT http://harfeno.com/vglj.aetfuqeyhwvzfuusb..html خون آشام جوان به اتهام قتل در زندان+عکس http://harfeno.com/vdcj.aetfuqeyosfzu.html استفانی پیستی، دختر ۱۸ ساله اهل فلوریدا متهم به فریفتن پسری ۱۶ ساله و کشاندن وی به منطقه ای دورافتاده با این هدف که دوستانش این پسر را به قتل برساندند است. داستان تا همین بخش هم به اندازه کافی ناراحت کننده است اما بخش عجیب و باورنکردنی داستان مانده: پیستی مدعی است که وی و چهار دوست دیگرش بخشی از یک آیین خون آشامی هستند و خود او نیز یک گرگ انسان نما است. به گزارش سرویس بین الملل فرارو به نقل از ام اس ان، پیستی در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی محلی گفته است: «از آنجایی که تمام بافت های بدن من و اساساً همه چیز مانند این است که من ۱۲ ساله ام، شاید به نظر عجیب باشد اما می دانم که یک خون آشام هستم و بخشی از من گرگ است.» این دختر مدعی است که به عنوان بخشی از مراسم آئینی خون آشام، مجبور بوده حداقل برای یک بار از خون دوست خود ویلیام چاسز بنوشد. با این حال از نظر قانونی چنین ادعایی دلیل بر بی گناهی شخص نیست و در این مورد خاص، شواهدی دال بر اینکه پیستی یا هر شخص دیگری خون قربانی، جاکوب هندرشات را مکیده باشد وجود نداشته؛ در واقع هیج مدرکی دال بر بروز اعمال خون آشامی در صحنه جرم دیده نشده و این ادعا که شخص، خون آشام یا گرگ انسان نما است نمی تواند توجیهی بر بی گناهی یا توضیحی برای یک قتل باشد. افسانه هایی که از تمایلات خون آشام ها در فرهنگ غرب جای گرفته از قرن های گذشته چنین پیامدهایی را به دنبال داشته و افرادی مانند پیستی به همان دلیلی تحت تاثیر چنین خرده فرهنگ هایی قرار می گیرند که مردم تحت تاثیر دیگر گونه های خرده فرهنگ دست به اقداماتی می زنند. پیستی بسیار خوش شانس بوده که در قرن شانزدهم زندگی نمی کرده؛ زمانیکه افراد مظنون به ساحره بودن دستگیر و سوزانده می شدند و بسیاری از افراد مظنون به گرگ انسان نما بودن نیز سرنوشت مشابهی داشتند. در سال ۱۵۸۹ بود که یک مرد آلمانی با نام پیتر استوب مدعی شد یک گرگ انسان نما است و کمربندی از پوست گرگ داشت که به گفته خود او امکان تبدیل شدن وی به گرگ را فراهم می کرد. استوب در شرایطی خاص اعتراف کرد که در طول ۲۵ سال، حداقل بیش از ۱۲ نفر را کشته است. وی پس از شکنجه های بسیار با سری بریده سوزانده شد. در آن زمان هیچ مدرکی دال بر ادعاهای وی جز اعترافاتش وجود نداشت. ]]> جامعه Sun, 02 Oct 2011 16:53:41 GMT http://harfeno.com/vdcj.aetfuqeyosfzu.html فروش و استفاده جنسی از كودكان كار دروازه ‌غار! http://harfeno.com/vdcc.mq1a2bqxsla82.html قانون نوشت: كودكان كار؛ دو كلمه كه وقتی در كنار هم می‌نشینند آهنگ بیان تركیب آنها راحت و شیرین است، اما در میان ماشین‌های پشتِ چراغ‌قرمزها، در اتوبوس‌ها، مترو، خیابان‌ها و بسیاری جاهای دیگر تصاویر دل‌آزار و ناخوشایندی را به پیشِ چشم هر كدام از ما می‌تواند تصویر كند. این روزها تصور خیابان‌های بدون كودكان كار در شهری كه زندگی می‌كنیم آرزو و خواستی است دور از دسترس. اما این بچه‌های كم‌سن‌و‌سالی كه با بسته‌های دستمال، آدامس، گردو، فال، جوراب و بسیاری جنس‌های كم‌ارزش و‌ بی‌ارزش دیگر وقتی بالِ پیراهن آدم را بگیرند ول‌كن نیستند و چه خریدار جنس‌هایشان باشیم چه نباشیم، در روز با آنها مواجه خواهیم شد، زندگی كودكانه‌شان چگونه است؟ از كجا می‌آیند، زندگی‌شان چگونه است، بازی و تفریحشان چیست؟ كجا مدرسه می‌روند، چرا و برای چه كسی كار می‌كنند؟ خیلی دور، خیلی نزدیك مترو شوش، خیابان خیام جنوبی؛ كوچه‌های تنگ و باریكی كه آدمی را از هیاهوی باركِش‌ها و كارتن‌ها و فضای بازار جدا می‌كند و روی دیگری از زندگی در این محله را به نمایش می‌گذارد. در یكی از همین كوچه‌های تودرتو و بن‌بست، چند جوان دانشجو با حمایت جمعیت خیریه امام‌ علی‌(ع) بسیاری از این كودكان را گردِ هم آورده‌اند تا در دو اتاق كوچك اجاره‌ای مدرسه را تجربه كنند. بچه‌هایی كه هر كدام زخمی بر دست و پا دارند؛ با چهره‌هایی به دور از تقلاهای ساختگی برای فروش جنس‌هایشان؛ با دست‌هایی كه گردوشكنی آنها را سیاه كرده، قلم به دست می‌گیرند تا یاد بگیرند كه با «میم» به غیر از معتاد می‌توان مادر هم نوشت؛ حتی اگر طلاق گرفته باشد، حتی اگر معتاد باشد. زیور، زینب، فاطمه‌زهرا، علی، امیر، سونیا بچه‌های كار هستند، كودكان اعتیاد و كودكان زندگی سخت. به گفته عاطفه صحرایی دانشجویی كه داوطلبانه برای آموزش این بچه‌ها هفته‌ای سه روز به این مركز می‌آید، والدین بیشتر این بچه‌ها معتاد هستند. «در دروازه غار سخت است كه پدر و مادری پیدا كنید كه معتاد نباشند، درآمد كار این بچه‌ها هم صرف اعتیاد والدین می‌شود.» وقتی از فاطمه كه گوشه لبش زخم بزرگی دارد می‌پرسم كه پدرت چه‌كاره است در جواب می‌گوید: «چیزی نمی‌كشد!» به نظر می‌آید سؤالی كه بیشتر در ارتباط با پدر از او پرسیده شده، این بوده كه آیا پدرت معتاد است یا خیر؟! فاطمه می‌گوید در مترو مولوی دستمال می‌فروشد، خوش‌شانس باشد روزی دو بسته می‌فروشد. پولش را هم در پایان روز به پدرش می‌دهد. زینب گردو می‌شكند، وقتی سؤال كلیشه‌ای دوست‌داشتن یا نداشتن این كار را از او می‌پرسم، كودكانه شكایت می‌كند كه اصلاً این كار را دوست ندارد: «دست آدم درد می‌آید، دستم پاره می‌شود.» اما به نظر می‌آید سلامتی این بچه‌ها آخرین چیزی است كه پدر و مادرها به آن فكر می‌كنند. واحدی، كه مسئولیت اداره این مركز را بر عهده دارد به قانون می‌گوید: «بارها پیش آمده كه بچه‌ها به مركز آمده‌اند و جای سوختگی روی پاهای آنها و یا زخم‌هایی روی بدنشان بوده است. یا روی ذغال و منقل پدر و مادرشان پا گذاشته‌اند و یا مورد خشونت آنها قرار گرفته‌اند. اینجا بچه‌هایی داریم كه بعد از تولد كه واكسن زده‌اند دیگر هیچ واكسنی را نزده‌اند و هیچ‌وقت برای درمان هم به دكتر برده نمی‌شوند.» بچه‌هایی كه چیزی برای فروختن ندارند دستشان را جلوی رهگذران پیاده‌روها و یا مسافران مترو دراز می‌كنند. زیور می‌گوید با برادرش می‌روند گدایی. پول این گدایی هم خرج دود پدری می‌شود كه به گفته او «مریض است و در خانه افتاده است.» یكی از معلمان مركز عكسی را از یك كودك به ما نشان می‌دهد كه قسمتی از موهایش تراشیده شده است. او می‌گوید موهای این بچه‌ها را این‌گونه می‌تراشند تا هنگام فروش مواد راحت‌تر تشخیص داده شوند. یك الگوی ساده برای بالابردن فروش مواد از طریق بچه‌هایی كه فقط شب كه به خانه می‌روند باید دست پر باشند تا كتك كمتری بخورند. اداره كردن این بچه‌ها و نگه داشتن آنها در كلاس، كاری طاقت‌فرساست. بچه‌هایی كه یاد گرفته‌اند در جامعه برای فروختن جنس‌هایشان و یا پول گرفتن از دیگران هر ترفندی را به‌كار گیرند بسیار پرخاش‌گر و تهاجمی هستند. اما یك وعده غذای گرم برای بیشتر آنها انگیزه خوبی است كه حتماً كلاس‌ها را شركت كنند. موهای رنگ‌پریده آنها حكایت از سوءتغذیه شدید این كودكان دارد. بچه‌هایی كه هفته‌ای سه وعده غذای گرم را احتمالاً تنها در همین مدرسه كوچك می‌خورند، نشانه‌های بارز فقر ویتامین و آهن و بسیاری مشكلات سلامتی دیگر را در اندام نحیفشان می‌توان دید. كرایه ‌دادن و فروش كودكان خیلی از كودكان كار در محله دروازه‌غار، فاقد شناسنامه هستند. یكی از اهالی محل می‌گوید: «پدر و مادر این بچه‌ها اكثراً شناسنامه ندارند. بچه‌هایشان را هم در شناسنامه برادر و یا خواهر همدیگر ثبت می‌كنند.» برای والدینی كه خود كودكی مشابه‌ای را از سر گذرانده‌اند، این بچه‌ها فقط ابزار هستند. با آنها پول مصرف مواد مخدر را درمی‌آورند، خیلی راحت بچه‌هایشان را به همدیگر قرض می‌دهند و حتی می‌فروشند. واحدی می‌گوید: «خیلی وقت‌ها بچه‌ها را به همسایه‌ها و یا فامیل كرایه می‌دهند تا برای آنها گدایی كنند. اما مشكل بدتر این است كه از آنها هر نوع سوءاستفاده دیگری هم می‌شود. دختر یازده‌ساله‌ای را در همین مركز داریم كه پیرمرد ۷۰ ساله‌ای در ازای روزی ۵ هزار تومان از او سوءاستفاده می‌كند. برای خانواده هم تنها همان پولی كه به خانه می‌برد مهم است.» وقتی این بچه‌ها از خانه‌ای كه هیچ شباهتی به مدرسه ندارد اما معلمانش با عشق به آنها یاد می‌دهند كه با میم چه كلماتی را می‌توان نوشت خارج می‌شوند، راهی كوچه‌ پس‌كوچه‌هایی می‌شوند كه خیلی راحت می‌توان اعتیاد، فقر و هزار معضل دیگر را در جای‌جای آنها دید. در گوشه‌ای جوانی در حال تزریق مواد است، زنی جوان اما معتاد بر سر قیمت موادی كه خریده جروبحث می‌كند و كودكان دروازه غار در این میان به بازی مشغول می‌شوند تا فردا یك روز كاری دیگر را شروع كنند ]]> جامعه Sat, 01 Oct 2011 15:56:23 GMT http://harfeno.com/vdcc.mq1a2bqxsla82.html ناكامي سارقين در تعرض به زن خانه‌دار http://harfeno.com/vdcd.90s2yt0zsa26y.html سارقيني كه پس از سرقت طلاجات يك خانه ويلايي قصد تعرض به زن صاحبخانه را داشتند دستگير شدند. به گزارش تهران امروز صبح ۱۷ مرداد ماه امسال زني در منطقه نوبنياد با پليس ۱۱۰ تماس گرفته و با حالتي مضطرب خبر از سرقت مقرون به اذيت و آزار خود خبر داد. با حضور ماموران در محل اين زن به آنها گفت: امروز من و دختر ۱۶ ساله ام در خانه ويلايي‌مان بوديم كه يكمرتبه صدايي را از داخل حياط شنيدم . ابتدا فكر كردم شوهرم است و براي همين در هال را باز كردم كه يكمر تبه دو مرد مسلح به چاقوبا تهديد من به مرگ مرا وادار به سكوت كرده و به داخل خانه آوردند. دخترم هم كه با ديدن من در آن وضعيت قصد جيغ زدن و كمك زدن از همسايه ها را داشت با تهديد چاقوي دو مرد مهاجم وادار به سكوت شد. سارقان پس از آنكه دستان و پاهاي ما دو نفر را با طناب بستند شروع به گشتن خانه كرده تا پول ها و جواهراتمان را پيدا كنند. اما وقتي موفق به يافتن اشياي قيمتي نشدند چاقوي خود را زير گلوي دخترم گذاشته و او را به شدت كتك زده و گفتند اگر محل نگهداري پول و جواهرات را نشان‌شان ندهم وي را خواهد كشت. من هم از ترس محل اختفاي طلاجات و پول را گفته و آنها تمام پولها و جواهراتم به ارزش ۱۸ ميليون تومان را برداشتند. سپس يكي از آنها به سمت من آمد تا مرا مورد تعرض قرار دهد كه يكمرتبه زنگ خانه به صدا درآمد. آنها هم به خيال اينكه ممكن است شوهرم باشد دست و پاي خود را گم كرده و از طريق ديوار پشتي خانه كه رو به يك فضاي سبز بود از منزل خارج شدند.پس از رفتن سارقان با دندان طناب دست دخترم را باز كرده و او هم بعد از خلاص شدن با چاقو طناب هاي مرا بريد. بلافاصله هم با همسرم و پليس تماس گرفته و موضوع را به آنها گفتم. با اين شكايت كارآگاهان به بررسي محل وقوع جرم پرداخته و مشاهده كردند كه اين خانه ويلايي فاقد هرگونه حفاظ و نرده روي ديوار بوده و سارقان با وجو د ارتفاع بلند ديوار از آن بالا رفته و پايين پريده‌اند. كارآگاهان در ادامه با راهنمايي زن مالباخته چهره يكي از سارقين را بازسازي كرده و با مراجعه به بانك مجرمين سابقه دار پليس هويت وي به نام محمد را شناسايي كردند. با شناسايي متهم ماموران دستگيري اين مجرم سابقه دار كه بارها با اتهاماتي از جمله سرقت به زور ، سرقت توام با تجاوز به عنف و ... روانه زندان شده بود را در دستور كار خود قرار داد و سرانجام ۱۲ شهريور ماه مخفيگاه وي در كيانشهر را كشف و متهم را كه از ترس دستگيري زير رختخواب‌هاي كمد ديواري مخفي شده بود به دام انداختند. محمد پس از انتقال به اداره آگاهي با اقرار به جرم خود گفت همدست وي مهدي در خارج از تهران به سر مي برد. با اين اطلاعات مخفيگاه مهدي نيز شناسايي و وي نيز دستگير شد. ]]> جامعه Sat, 01 Oct 2011 15:32:47 GMT http://harfeno.com/vdcd.90s2yt0zsa26y.html پايان مرگبار يك دوستي نامشروع http://harfeno.com/vdca.inek49nww5k14.html پسرجواني در پي تماس‌هاي مشكوك تلفني دختري كه با وي ارتباط داشت، او را به قتل رساند. كارآگاهان پليس آگاهي پايتخت در ساعت ۲۳ ششم مهر ماه سال جاري، از طريق تماس ماموران كلانتري در جريان وقوع قتلي در بلوار«مرزداران» قرار گرفتند. با كسب اين خبر كارآگاهان پليس آگاهي و تيم تشخيص هويت اين پليس به محل حادثه اعزام و آنان با حضور در محل حادثه كه منزل مسكوني بود، با پيكر خونين دختر جواني حدودا ۲۵ساله به نام «بهاره» روبرو شدند. تحقيقات اوليه گروه تشخيص هويت و ماموران پزشكي قانوني نشان داد اين دختر جوان به علت ايراد صدمات شديد به سر دچار ضربه مغزي و مرگ شده است. ماموران در تحقيقات اوليه دريافتند كه مقتوله توسط پسر جوان حدودا ۲۴ ساله به نام «پيام» كه در محل حادثه حضور داشت، به قتل رسيده است. با بازداشت متهم به قتل در صحنه حادثه، تحقيقات از وي براي روشن شدن زواياي پنهان اين قتل خونين آغاز شد. متهم در اعترافات خود ادعا كرد كه مدتي با مقتوله دوست بوده اما رابطه‌هاي نامتعارف دختر جوان با پسر خاله و دوستان او موجب درگيري ميان آنان شده است. متهم به قتل در اعترافات خود مدعي شد كه در شب حادثه تلفن همراه بهاره به صدا درآمد و هنگامي كه از او در مورد شخص تماس گيرنده سوال پرسيدم، درگيري آغاز و سرانجام با كوباندن سر بهاره به تخت او را از پاي در ‌آوردم. به گزارش ايسنا، در حال حاضر متهم به همراه پرونده‌ تشكيل شده در اختيار مقام قضايي قرار دارد. ]]> جامعه Sat, 01 Oct 2011 15:22:19 GMT http://harfeno.com/vdca.inek49nww5k14.html